اگر دریای دل آبیست تویی فانوس زیبایش
اگر آیئنه یک دنیاست تویی مفهوم و معنایش
تو یعنی دسته ای گل را از آن سوی افق چیدن
تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن
تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن
تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن
تو یعنی یک کبوتر را زتنهایی رها کردن
خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن
تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن
و یا در پاسخ یک لطف به روی غنچه خندیدن
اگر چه دوری از اینجا تو یعنی اوج زیبایی
کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می آیی
اگر هرگز نمی خوابند دو چشم سرخ و نمناکم
اگر در فکر چشمانت شکسته قلب غمناکم
ولی یادم نخواهد رفت که یاد تو هنوز اینجاست
میان سایه روشن ها دل شیدای من تنهاست
نباید زود می رفتی و از دل کوچ می کردی
افق ها منتظر ماندن که از این راه برگردی
اگر یک آسمان دل را به قسط عشق بردارم
میان عشق و زیبایی تورا من دوست می دارم
درون سینه ، دل پر از عطش دارم
که از زلال نگاهت نفس نمی آرم
ز شوق بردن دستم به روی گونه ی تو
به بادیه در دست و پا زدن گرفتارم
اگرچه روی تو زیبا و مومیان هستی
ز شرم سر به سجده و چشم بر زمین دارم
سر از زمین بلند نکنم در برابر دوست
مگر به زور قیامت ، ای غفور غفارم
اگرچه فانی ام و زود خواهم مرد
ولی فنا به مکتب عشقت حرام می دارم
نوید جامه ی نو بر تنم حرام بُوَد
که قول شرف داده ام به خاک برهنه بگذارم
شراب اصل بریز ساقی از خُم وصل
که هیچ غیر از این شراب ، شراب نشمارم
بیا به محفل ما و ببوس از لب دوست
که از همه کس غیر از او همیشه بیزارم
به سجده راه تو را بسته ام تا به ابد
خدا کند که تو را بیش از این نیازارم
تاج از فرق فلک برداشتن
جاودان آن تاج بر سر داشتن
در بهشت آرزو ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن
روز ، در انواع نعمتها و ناز
شب بتی چون ماه در بر داشتن
صبح از بام جهان چون آفتاب
روی گیتی را منور داشتن
شامگه ، چون ماه رویا آفرین
ناز بر افلاک و اختر داشتن
چون صبا در مزرع سبز فلک
بال در بال کبوتر داشتن
حشمت و جاه سلیمان یافتن
شوکت و فر سکندر داشتن
تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخر داشتن
بر تو ارزانی، که ما را خوشتر است
لذت یک لحظه : مادر داشتن