X
تبلیغات
رایتل

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت


  زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت 

 

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم


     آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت 


روز میلاد  ، همان روز که عاشق شده بود


  مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت  

 

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید


    عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت 

 

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد


دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت



تاریخ : شنبه 2 آذر 1392 | 19:38 | نویسنده : آذر | نظرات (0)