X
تبلیغات
رایتل

ای باد صبا کن گذری طرف چمن را

 

از چهره گل دور نما رنج و محن را


هر جا که گل و لاله افسرده بینی


گویش خبر این دل افسرده من را


بی مهریش انقدر مرا در تعب افکند


کا ورد به در از سر من یاد وطن را


لیکن چو رسیدی به برش گوی سلامش


بوس از طرفم عارض ان غنچه دهن را


با او بگو،از خون جگر در غم عشقت


لبریز نموده است همه تشت و لگن را


شاید که دلش بر من بیچاره بسوزد


روشن کند از نور رخش خانه من را


یک تار مویش را به دیاری نفروشم


سوداگر دهر ار بدهد چین و ختن را


ابروی کمانش،قد من همچو کمان کرد


بشکافت به تیر مژگان سینه من را


چون تار مویش روی من زار سیه کرد


بس کرد عیان گیسوی پر تاب و شکن را


گر بگذرد آهو صفت اندر سر خاکم


بر خیزم و باوی کنم آغاز سخن را


من باقریم گفته ی من گرچه نکو نیست


از عالم عرفان نه نصیبی شده مرا



تاریخ : سه‌شنبه 21 آبان 1392 | 01:24 | نویسنده : آذر | نظرات (0)