X
تبلیغات
رایتل

ابلیس شبی رفت به بالین جوانی

آراسته با شکل مهیبی سَر و بَر را


گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار

باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را


یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار

یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را


یا خود ز می ناب کشی یک دو سه ساغر

تا آنکه بپوشم ز هلاک تو نظر را


لرزید از این بیم جوان بر خود و جا داشت

کز مرگ فتد لرزه به تن ضَیَغمِ نَر را


گفتا پدر و خواهر من هر دو عزیزند

هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را


لیکن چو به می دفع شر از خویش توان کرد

مِی نوشم و با وی بکنم چارة شر را


جامی دو بنوشید و چو شد خیره ز مستی

هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را


ای کاش شود خشک بنِ تاک و خداوند

زین مایة شر حفظ کند نوع بشر را



تاریخ : یکشنبه 19 آبان 1392 | 20:04 | نویسنده : آذر | نظرات (0)